تبليغاتX
پیام آشنا



پیام آشنا

هم زبانی ها اگه شیرین تر هم دلی از هم زبانی بهتره




علامه سيد محمد حسين طباطبايى قدس سره
ترجمه تفسير الميزان

در الدر المنثور (الدر المنثور ج 2 ص 15) است كه بيهقى از اسما بنت‏ يزيدانصارى روايت كرده كه نزد رسول خدا (ص) شده در حالى كه آن جناب در بين اصحابش قرار داشت ، اسما عرضه داشت : پدر و مادرم فدايت باد ، من از طرف زنان خدمت‏ شما آمده‏ ام ، يا رسول الله‏ جانم به فدايت بدان كه هيچ زنى ‏در شرق و غرب از آمدن من به نزد تو خبردار نشده ، مگر آن كه نظريه ‏اش مثل همين نظريه‏ اى است كه من عرض مى ‏كنم. 
خداى تعالى تو را به حق مبعوث كرد به سوى مردان و زنان (عالم) و ما به تو ايمان ‏آورديم و به معبود تو كه تو را فرستاده نيز ايمان آورديم و ما طايفه زنان محصور در چهار ديوارى ‏خانه ‏ها و تحت ‏سيطره مردان هستيم و در عين حال پايه و اساس خانه و زندگى شما مردانيم ، ‏اين مائيم ‏كه شهوات شما را بر مى ‏آوريم و به فرزندان شما حامله مى ‏شويم و اما شما مردان در دين اسلام برترى ‏هايى بر ما يافته ‏ايد ، شما به نمازهاى جمعه و جماعت و به عيادت‏ بيماران و به تشييع جنازه مى ‏رويد ، همه‏ ساله مى ‏توانيد پشت ‏سر هم به‏ حج برويد و از همه ‏اينها ارزنده ‏تر اين كه شما مردان مى ‏توانيد در راه خدا جهاد كنيد و چون شما به سوى حج و يا عمره ‏و يا به سوى جهاد مى ‏رويد اموال شما را حفظ مى ‏كنيم و براى شما پارچه مى ‏بافيم تا لباس برايتان بدوزيم و اموال شما را تر و خشك مى ‏كنيم ، (در نسخه ‏اى ديگر آمده اولادتان ‏را تربيت مى ‏كنيم) پس آيا در اجر و ثواب با شما شريك نيستيم ؟
حضرت با همه رخسارش ‏روى به اصحاب خود كرد و سپس فرمود :
آيا سخن هيچ زنى بهتر از سؤال اين زن ‏درباره امر ديني اش شنيده ‏ايد ؟
عرضه داشتند : يا رسول الله ، هيچ احتمال نمى ‏داديم زنى به ‏چنين مطالبى راه‏ پيدا كند ، آنگاه رسول خدا (ص) متوجه آن زن شد ، و سپس به وى فرمود :
اى زن برگرد ، و به همه زنانى كه اين سؤال را دارند ، اعلام كن كه همين‏ كه شما به خوبى شوهردارى كنيد ، خشنودى او را به دست آوريد ، و تابع موافقت او باشد ، اجر همه ‏اينها معادل است با اجر همه آنهايى كه براى مردان شمردى ، زن برگشت در حالى ‏كه از شدت خوشحالى مكرر مى‏ گفت : لا اله الا الله، الله اكبر.

مؤلف قدس سره : روايات در اين معنا در جوامع حديث ‏از طرق شيعه و اهل سنت بسيار وارد شده و از ميان همه آن روايات زيباتر روايتى است كه مرحوم كلينى در كافى ‏از ابى ‏ابراهيم موسى بن جعفر (ع) نقل كرده كه فرمود :
جهاد زن اين است كه نيكوشوهردارى كند. (فروع كافى ج 5 ص 507 حديث 4)

و از جامع ‏ترين‏ كلمات در اين باره سخنى است كه در نهج البلاغه آمده ، سخنى كه علاوه بر جامعيت مشتمل است بر اساس تشريع احكام راجع به‏ زنان (نهج البلاغه صبحى صالح ص 405 رساله 31)  و اين‏ سخن را كافى نيز به سند خود از عبد الله بن كثير از امام صادق (ع) از على بن ‏ابى طالب (ع) نقل‏ كرده (فروع كافى ج 5 ص 510 حديث 3) ، و نيز به سند خود از اصبغ بن نباته از آن جناب آورده ، كه درنامه ‏اى كه به فرزندش نوشته فرموده : ان المراة ريحانة و ليست‏ بقهرمانة ،
زن ريحانه ‏است نه قهرمان !

و هم چنين كلام ديگرى كه در اين باره از رسول‏ خدا (ص) نقل شده‏ كه فرمود :
زن لعبت است ، هر كس او را گرفت مراقب باشد ضايعش نسازد
آرى رسول‏ خدا (ص) تعجب مى كرد از مردى كه همسرش را مى ‏زند ، و آنگاه با همان دست با وى ‏معانقه مى ‏كند.
(فروع كافى ج 5 ص 510 ذيل حديث 2)

در كافى نيز به سند خود از ابى مريم از امام ابى جعفر (ع) روايت ‏كرده كه ‏فرمود :
رسول خدا (ص) فرمود : آيا جاى تعجب نيست كه كسى همسرش را بزند،  و آنگاه ‏با او دست به گردن شود ؟
و امثال اين بيانات در احاديث بسيار زياد است ، كه‏ اگر كسى‏ در آنها دقت كند نظريه اسلام در باره زنان را درك مى ‏كند.
(فروع كافى جلد 5 ص 509 حديث 1)

حال به بحثى كه پيرامون داستان اسماء دختر يزيد انصارى داشتيم ‏بر مى ‏گرديم ، اگر كسى در اين حديث و در نظاير آن كه داستان هايى از مراجعه زنان به رسول خدا (ص) و گفتگويشان با آن جناب در مسائل راجع به شرايع دين را حكايت مى‏ كند و نيز در احاديثى كه از حقوق مختلف زنان خبر مى ‏دهد دقت كند ، اين معنا برايش روشن مى ‏شود كه ‏زنان در عين اين كه در حجابند ، و مسؤوليت شان اداره داخل خانه‏ ها است و بيشتر به شؤون زندگى ‏منزلى مى ‏پردازند در عين حال ممنوع از مراوده و آمد و شد به نزد ولى امر ، و نيز تلاش در حل‏ مشكلاتى كه احيانا پيش مى آيد نبوده ‏اند ، و اين همان آزادى عقيده ‏اى است كه ما در ضمن ‏بحث پيرامون ‏آزادى عقيده ، در آخر سوره آل عمران در باره اش بحث كرديم.
و از حديث نامبرده ‏و نظاير آن سه نكته استفاده مى ‏شود.

استفاده سه نكته از روايت اسماء بنت‏ يزيد ، پيرامون موقعيت‏ و شخصيت زن در اسلام ‏اول اين كه طريقه مرضيه زن در اسلام اين است كه به تدبير امور داخلى منزل ‏و تربيت ‏اولاد بپردازد و اين طريقه در عين اين كه سنتى است پسنديده ، و غير واجب ، و ليكن ترغيب ‏و تشويق هائى‏ كه در باره آن شده - از آنجايى كه جو مسلمين جو تقوا و به دست آوردن رضاى ‏خدا و ترجيح ثواب هاى آخرت بر بهره‏ هاى‏ دنيوى ، و تربيت بر اساس اخلاق صالحه زنان يعنى ‏عفت و حيا و محبت اولاد و عشق ورزيدن به زندگى در محيط خانه و امثال آن بوده - اين سنت مستحب همچنان محفوظ مانده است.

اشتغال به اين شؤون و اهتمامى كه در زنده نگه داشتن عواطف ‏پاكى كه خداى ‏عز و جل در وجود زنان به وديعه سپرده زنان را مشغول به خود كرد و فرصتشان‏ نداد كه در مجامع‏ مردان داخل شده و با آنان حتى در حدودى كه خدا به آنان اجازه داده بود اختلاط كنند ، شاهد اين معنا همين است كه اين سنت همچنان در بين مسلمانان در طول قرن هاى طولانى روى ‏پاى خود ايستاده بود ، تا آن كه بى ‏بند و بارى ‏زنان مغرب زمين به عنوان آزادى زنان در جوامع ‏مسلمين رخنه يافت و بدون اينكه مسلمانان خودشان‏ متوجه شوند بدترين جنايات را بر مرد و زنشان وارد آورد و آن عبارت بود از تباهى اخلاق و فساد زندگى و به زودى دود اين افسارگسيختگى به چشمشان خواهد رفت.

آرى اگر اهل قرا ايمان مى‏ آوردند و تقوا پيشه مى‏ كردند خداى ‏تعالى بركاتى از آسمان به رويشان باز مى‏ كرد و آن وقت از آسمان و زمين برخوردار مى ‏شدند و ليكن آيات خدا را تكذيب كردند و نتيجه‏ اش اين شد كه گرفتار شدند.

دوم اينكه جاى ترديدى باقى نمى ‏ماند كه ممنوعيت ‏زنان از شركت در امر جهاد و امر قضاوت و حكومت بر مردم سنت واجبى بوده است. ارزش احكام اسلامى در محيط و ظرف اجتماعى تحت‏ حاكميت ‏اسلام ، معلوم مى ‏گردد.

سوم اين كه اسلام اين محروميت زنان را مهمل نگذاشته و آن را به مزيتى ‏برابر آن‏ جبران كرده است ، مثلا اگر زنان از فضيلت جهاد در راه خدا محروم شده ‏اند خداى تعالى اين‏ فضيلت را به فضيلتى ديگر معادل ‏آن جبران نموده و مزايا و فضايلى به او داده كه در آن‏ افتخاراتى حقيقى هست.
مثلا اسلام نيكو شوهردارى كردن را جهاد زن قرار داده و شايد همين ‏مطلب در بين ما (البته مايى كه فعلا در ظرف زندگى فاسدى قرار داريم) آن طور كه هست ‏ارزش خود را نشان ندهد و ليكن در ظرف زندگى ‏اى كه اسلام حاكم بر آن است (و در آن ‏ظرف براى هر چيزى به‏ مقدار ارزش واقعيتش ارج نهاده مى ‏شود و در آن همه تلاشها و رقابت ‏ها بر سر فضايلى از انسانيت است كه مورد رضامندى خداى سبحان باشد ، خدايى كه ‏ارزش هر يك از فضايل را آن طور كه هست مى ‏شناسد و براى سلوك هر انسانى مسلكى ‏را معين نموده و آن انسان را به پيمودن آن مسلك تشويق نموده و براى ملازم بودن خطى كه ‏برايش ترسيم كرده به او ارزشى معين كرده كه معادل انواع خدمات انسانى ، و معادل اعمال آن‏ است.)

در چنين ظرفى ديگر هيچ خطى ‏بر خطى ديگر برترى ندارد ، ساده‏ تر بگويم در چنين ‏ظرفى فضيلت آن مردى كه در معركه قتال حاضر مى‏ شود و با كمال‏ سخاوت خون خود را ايثار مى ‏كند ، از فضيلت زنى كه وظيفه شوهرداريش را انجام مى ‏دهد ، برتر نيست و نيز آن مرد حاكمى كه سرپرستى جامعه را به عهده گرفته ، چرخ زندگى مجتمع را مى ‏چرخاند ، هيچ افتخارى بر آن زن ندارد و آن مردى كه بر مسند قضا تكيه زده هيچ برترى نسبت به زنى كه ‏كودكش را تر و خشك مى ‏كند ندارد ، چون منصب حكومت و قضا - البته براى كسى كه در آن‏ دو منصب طبق حق عمل كند و حق را به حق دار برساند - جز خون دل و مشقت دنيوى ‏اثرى ‏ندارد چون در ظرف اسلام و براى مرد مسلمان قبول اين منصب ‏ها در حقيقت‏ خود را به معرض‏ مخاطر و مهالك افكندن است ، چون هر لحظه ممكن است‏ حق بيچاره ‏اى را كه به جز رب العالمين حامى ‏يى ندارد ضايع كند.
ان ربك ‏لب المرصاد (سوره فجر آيه 14) رب العالمينى كه در كمين ‏ستمكاران است ، بنا بر اين چه افتخارى هست براى مردان بر زنانى كه اگراين مسؤوليت ‏ها را نپذيرفته‏ اند ، براى اين است كه رب العالمين از آنان نخواسته و از آنان چيز ديگرى خواسته و برايشان ، خطى ديگر ترسيم كرده كه بايد ملازم خط خود باشند و راه خود را بروند.

پس در مجتمع اسلامى اين پست ها وقتى افتخار مى ‏شود و زمانى اثر خود را مى ‏بخشد و وقتى تعبد به آن براى صاحبش صحيح و مشروع مى‏ گردد كه صاحبش‏ در پذيرفتن آن نوعى ‏ايثار كرده باشد و طورى تربيت‏ شده باشد كه هر پستى را كه اجتماع به او مى ‏دهد در نظرش‏ مسؤوليت ‏و بار گران باشد و در قبول آن از خود گذشتگى به خرج دهد ، در چنين مجتمعى اگر به مرد بگويند تو بايد به ميدان‏ جنگ بروى يا كشور را اداره كنى ، به خاطر رضاى خدا اين بارسنگين را به دوش مى ‏كشد و اگر به زن بگويند تو بايد در خانه ‏بمانى و نسل را تربيت كنى ، او نيز به خاطر خدا قبول مى ‏كند و هيچ تناقضى هم در اين دو قسم حكم نمى ‏بيند.

آرى اختلاف شؤون و مقامات اجتماعى و اعمال‏ بشرى به حسب اختلاف مجتمعات و جو آنها چيزى نيست كه كسى بتواند آنرا انكار كند ، يك سرباز ، يا يك حاكم و يا يك ‏قاضى مسلمان ، اگر افتخار مى ‏كند به خاطر يك احترام خرافى و غير واقعى نيست ، بلكه يك‏ كرامت واقعى است و آن اين است كه توانسته در راه خدا مسؤوليتى سنگين را به عهده بگيرد ولى يك سرباز غير مسلمان كه در محيطى ‏مادى تربيت ‏يافته ، او نيز در جنگيدن و خون دادن و اينكه حاضر شده است جان خود را در راه وطن خود بدهد افتخار مى ‏نمايد ، ليكن به خاطر يك‏ احترام خرافى و غير واقعى افتخار مى ‏كند و آن اين است كه وقتى كشته شد و به اعتقاد اونا بود و هيچ و پوچ گشت ، مردم نامش را در فهرست فداكاران در راه وطن مى ‏برند و از خود نمى ‏پرسد وقتى من هيچ و پوچ شدم كجا هستم كه از تعظيم نامم لذت ببرم.

و همچنين يك ستاره ‏سينما در آن جامعه احترامى پيدا مى ‏كند كه حتى رئيس جمهور هم آن احترام را نداشته باشد ، در حالى كه شغلشان ‏و آنچه در طول عمر به مردم‏ مى ‏دادند ، بزرگترين عامل سقوط ‏مقام زنان بود ، و شنيع ‏ترين فحشا و سزاوار شنيع ‏ترين سرزنش ‏بودند.

پس همه اينها كه گفتيم علتش اين است كه ظرف زندگى خوبي ها و بديها و افتخارات‏ و ننگ‏ها را معين مى ‏كند ، چه بسيار جمعيت‏ ها كه يك امر ناچيز و حقير را تعظيم و يك امر مهم و ارزنده را تحقير مى ‏كنند ، پس هيچ بعيد نيست كه اسلام امورى را تعظيم كند و ما مسلمانانى كه در محيط ‏ماديت و غرب‏زدگى بار آمده ايم آن را حقير بشماريم يا اسلام امورى ‏را حقير بشمارد كه در چشم و درك ما بسيار عظيم باشد و بر سر آنها سر و دست بشكنيم  و ظرف در صدر اسلام ظرف تقوا و ايثار آخرت بر دنيا بود ، نه ظرفى كه فعلا ما داريم.

برگرفته از سایت مناجات


+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 | ساعت8:5 | توسط حسین کلامی |