در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.
عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»
ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»
منبع: کیمیای سعادت، ص 757
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | ساعت7:16 | توسط حسین کلامی |
در جنگ جهانى اول (1916م) هنگامى كه عده اى از سربازان انگليسى در چند كيلومترى بيت المقدس مشغول سنگرگيرى و حمله بودند، در دهكده كوچكى به نام اونتره يك لوح نقره اى پيدا كردند كه حاشيه اى به جواهرات گرانبها مرصع و در وسطش خطوطى به حروف طلايى نگارش يافته بود. و چون آن را نزد فرمانده خود ميجراى اين گريندل بردند هر چه كوشيد نتوانست از آن چيزى بفهمد، ولى دريافت كه اين نوشته به زبان بيگانه و بسيار قديمى است .
سرانجام اين لوح دست به دست گرديد تا به دست سرپرسست ارتش بريتانيا ليفتونانت و گلدستون رسيد و ايشان هم آن را به دست باستان شناسان بريتانيا سپردند.
پس از پايان جنگ (1918م) درباره لوح مذكور به تحقيق و بررسى پرداختند و كميته اى تشكيل دادند كه اساتيد زبان هاى باستانى بريتانيا، آمريكا، فرانسه ، آلمان و ديگر كشورهاى اروپايى عضو آن كميته بودند.
پس از چند ماه بررسى و تحقيق درسوم ژانويه 1920 م معلوم شد كه اين لوح مقدسى است به نام لوح سليمان و سخنانى از حضرت سليمان عليه السلام را در بردارد كه به الفاظ عبرانى قديم نگارش يافته و ما اكنون خود الفاظ را با ترجمه اش در اين جا مى آوريم.
از راست به چپ خوانده شود : < متاسفانه نتوانستیم آن را بیابیم >
زبان عبرانى هم مانند ساير زبان ها دگرگونى يافته و حروف آن بسيار متحول شده چنان كه طبق گفته محققان و اساتيد زبان هاى باستانى ، حروف تهجى آن در زمان حضرت سليمان عليه السلام از راست به چپ بدن صورت بوده است :
اما اكنون از چپ به راست بدين صورت است : < متاسفانه نتوانستیم آن را بیابیم >
اما در اين زمان از چپ به راست بدين صورت است : < متاسفانه نتوانستیم آن را بیابیم >
و اينك ترجمه لوح سلميانى :
الله
احمد ايلى
حاسن با هتول حاسين
ياه احمد! مقذا يعنى : اى احمد! فريادم رس
يا ايلى ! يعنى يا على ! مرا مدد فرماى
يا باهتول ! يعنى كاشئى يعنى اى بتول ، نظر مرحمت فرماى
ياه حاسن ! ضو مظع يعنى : اى حسن ! كرم فرماى
ياه حاسين ! با رفو يعنى : يا حسين ! خوش بخش
امو سليمان صوه عئجب زالهلاد افتا يعنى : اين سلميان اكنون به اين پنج بزرگوار استغاثه مى كند.
بذت الله كم ايلى يعنى و على قدرت الله است .
اعضاى كميته چون بر مضمون نوشته لوح مقدس اطلاع يافتند هر يك با ديده تعجب به ديگرى نگريستند و انگشت حيرت به دندان گزيدند و پس از تبادل نظر قراد ، شد كه لوح در موزه سلطنتى بريتانيا نگهداى شود.
اما چون اين خبر به اسقف اعظم انگلستان (BISHOP lord) رسيد ، فرمان محرمانه اى به كميته نوشت كه خلاصه اش اين است :
اگر اين لوح درموزه گذاشته شود و در ديدگاه مردم قرار گيرد، اساس مسحيت متزلزل خواهد شد و سرانجام خود مسيحيان جنازه مسيحيت را بر دوش بلند كرده و در قبر فراموشى دفن خواهند كرد از اين رو بهتر است كه لوح مذكور را در راز خانه كليساى انگلستان گذارده شود و جز اسثقف و اهل سر كسى آن را نبيند.
كسانى كه اين لوح را ديدند و بينشى داشتند، گرايشى عجيب ، به اسلام پيدا كردند و همان وقت ميان دو نفر از دانشمندن به نام وليم و تامس درباره لوح گفت و گوهايى شد كه به اسلام آوردن هر دو انجاميد. سپس وليم ، كرم حسين ، و تامس فضل حسين ناميده شد.
< کتاب چهره درخشان امام حسین (ع) >
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | ساعت7:0 | توسط حسین کلامی |
روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از راهى عبور مى كرد. در راه شيطان را ديد كه خيلى ضعيف و لاغر شده است. از او پرسيد: چرا به اين روز افتاده اى؟ گفت: يا رسول الله از دست امت تو رنج مى برم و در زحمت بسيار هستم . پيامبر فرمودند: مگر امت من با تو چه كرده اند ؟ گفت: يا رسول الله، امت شما شش خصلت دارند كه من طاقت ديدن و تحمل اين خصايص را ندارم .
اول اين كه هر وقت به هم مى رسند سلام مى كنند.
دوم اين كه با هم مصافحه - دست دادن- مى كنند.
سوم آن كه ، هر كارى را كه مى خواهند انجام دهند «ان شاء الله» مى گويند ،
چهارم از اين خصلت ها آن است كه استغفار از گناهان مى كنند .
پنجم اين كه تا نام شما را مى شنوند صلوات مى فرستند
و ششم آن كه ابتداى هر كارى « بسم الله الرحمن الرحيم» مى گويند.
| + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 | ساعت6:53 | توسط حسین کلامی |
جريان وفات حضرت زهرا عليهاالسلام
به نقل از اسماء بنت عميس

هنگامي كه رحلت حضرت فاطمه نزديك گرديد به من فرمود: جبرئيل در موقع رحلت پدر بزرگوارم مقدارى كافور برايش آورد پدرم آن را سه قسمت نمود؛ يك قسمت را براى خودش برداشت، يك قسمت را به على عليه السلام اختصاص داد و قسمت سوم را به من داد. من قسمت خود را در کناري نهاده و اينك بدان نياز دارم شما آن را برايم حاضر نما. اسماء حسب الامر فاطمه زهرا، كافور را حاضر كرد. آنگاه حضرت خودش را شستشو داد و وضو گرفت و به اسماء فرمود، لباس هاى نمازم را حاضر ساز و بوى خوش برايم بياور. اسماء لباس ها را حاضر كرد. آنگاه پوشيده و بوى خوش استعمال نمود و رو به قبله در بسترش خوابيد و به اسماء فرمود من استراحت مي كنم تو ساعتى صبر كن سپس مرا صدا كن اگر جوابت را نشنيدى بدان كه من از دنيا رفته و مرده ام؛ آنگاه على عليه السلام را زود از رحلت من خبر كن. راوى گويد اسماء لحظه اى حضرت فاطمه سلام الله عليها را به حال خويش واگذار نمود. سپس آن حضرت را صدا كرد، اما جوابى نشنيد. صدا زد «اى دختر حضرت محمد مصطفى! اى دختر كسى كه در مقام قرب به پروردگار به قاب قوسين اوادنى رسيد!» ولى جوابى نداد. چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت مشاهده كرد كه از دنيا مفارقت نموده است. خود را به روى حضرت انداخت و در حالتي كه او را مي بوسيد گفت: اى فاطمه آن هنگام كه پدر بزرگوارت را ملاقات نمودى سلام اسماء بنت عميس را به آن حضرت ابلاغ كن. آنگاه گريبان چاك زد و از خانه بيرون آمد. حسنين (ع ) به او رسيده از حال مادر پرسيدند او ساكت شد و پاسخى نداد. آنان وارد خانه شده، ديدند مادر دراز كشيده است. امام حسين (ع ) حضرت را تكان داد ديد رحلت نموده است. رحلت مادر را به برادرش حسن (ع ) تسليت گفت فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصيبت مادر اجر و پاداش بدهد. امام حسن(ع ) خود را بر روى مادر انداخت و او را مي بوسيد و مى گفت اى مادر با من تكلم نما قبل از اين كه روح از بدنم جدا شود. حسين جلو آمد و پاهاى حضرت را مي بوسيد و مي گفت مادر من پسرت حسينم با من سخن بگو پيش از آن كه قلبم منفجر شود و بميرم. آنگاه اسماء به حسنين(ع ) گفت: اى فرزندان رسول الله برويد نزد پدرتان على(ع )، و او را از مرگ مادر مستحضر نمائيد. آن دو بزرگوار از منزل به جانب مسجد روانه شدند و صداشان به يا محمدا و يا احمدا بلند شده بود تا به مسجد رسيدند. صحابه به استقبال ايشان دويدند سبب گريه و ناله از آنان پرسيدند، گفتند مادر ما از دنيا مفارقت كرده است. چون اميرالمؤمنين على عليه السلام اين خبر را شنيد بر روى زمين افتاد و از هوش رفت و با پاشيدن آب آن حضرت به هوش آمد و چنين گفت: اي دختر حضرت ختمي مرتبت محمد(ص ) من بعد از تو خود را به كه تسلى دهم. هرگاه غمها و مصائب جهان به من رو مي آورد تو وسيله دلداريم بودى اما بعد از تو چه كسى موجب دلدارى و تسليت من خواهد گرديد .گويى زبان حال على با فاطمه عليهاالسلام اين بوده است: بعد پيغمبر ز اشرار عرب آنچه ديدم ظلم و طغيان و غضب
بودم از هر ابتلا بى واهمه شادكام از وصل تو اى فاطمه گر به خون دامان دل آلوده بود چون تو بودى خاطرم آسوده بود چون تو بندى از جهان بار سفر در فراقت بگذرد آبم ز سر اى انيس و مونس ديرينه ام داغ خود چون مي نهى بر سينه ام
از چه ترك آشنائى كرده اى
وز على فكر جدائى كرده اى
وجود مقدس اميرالمومنين على عليه السلام بعد از رحلت حضرت فاطمه سلام الله عليها به شدت ناراحت شد و گريه و ناله اش بلند شد و در فراق آن حضرت اين اشعار را سرود:
لكل اجتماع من خليلين فرقته
و كل الذى دون الفراق قليل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد
دليل على ان لا يدوم خليل

يعنى: هر اجتماعى از دو دوست، آخر به جدائى منتهى مي شود و هر مصيبتى كه غير از جدايى و مرگ است اندك است و رفتن فاطمه بعد از حضرت ختمي مرتبت پيش من دليل است بر آن كه هيچ دوستى باقى نمي ماند. و در روايت معتبرآمده است كه چون على عليه السلام ، خانم را در هفت پارچه كفن كرد و پيش از آن كه بند كفن را ببندد، صدا زد: يا ام كلثوم يا زينب يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودوا من امكم الزهرا فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة.
ام کلثوم، زينب، حسنين بيائيد و از مادرتان بهره بگيريد كه هنگام فراق و جدايى رسيده و ديدار و ملاقات فاطمه به بهشت افتاد در اين موقع بود كه حسنين (دو قرة العين) زهرا جلو آمده و مي گفتند آه و واحسرتا كه با مصيبتى بزرگ روبرو شديم و به فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا مبتلا شديم. مادرجان هنگامي كه جدمان را ملاقات نمودى سلام ما را برسان و به آن بزرگوار بگو ما بعد از تو در دار دنيا يتيم گرديديم. حضرت على عليه السلام مي فرمايد: من شهادت و گواهى مي دهم كه در آن هنگام فرياد و ناله فاطمه زهرا بلند شد و دستهاى خود را دراز نمود و دو نور چشمانش حسن و حسين را در بغل گرفت و آهسته آنان را بر سينه خود چسبانيد. در اين موقع سروش غيبى و هاتف آسمانى ندا در داد: اى ابوالحسن! حسنين را از روى سينه مادرشان فاطمه بردار، به خدا سوگند اين منظره ملائكه را به گريه انداخته است .
حضرت آنها را از روى سينه مادر مهربان بلند نموده، بند كفن را بست و همراه سايرين بر فاطمه نماز خواند و آنان حسن، حسين، عقيل، عمار، سلمان، مقداد و ابوذر بودند كه در نماز بر آن حضرت شركت داشتند.
و سپس حضرت را دفن کرد. چون حضرتش را در لحد نهاد فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم بسم الله و بالله و على ملة رسول الله محمد بن عبدالله . اى فاطمه صديقه من تو را به كسى تسليم كردم كه از من اولى و شايسته تر است. براى تو آنچه مورد رضاى الهى است، همان را پسنديدم. و در حديث معتبر ديگر در بحارالانوار علامه مجلسى روايت شده است : هنگامي كه بدن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها سرازير قبر مبارك گرديد دستى از قبر بيرون آمد و او را گرفته و بازگشت نمود.
نظريه برخي اين است كه آن دست رسول الله صلى الله عليه و آله بوده است كه پاره تن خود فاطمه را از على تحويل گرفته است.
و نيز در حديث آمده كه على عليه السلام صورت هفت يا چهل قبر در بقيع ساخت. وقتي بزرگان مدينه از جريان رحلت حضرت فاطمه عليهاالسلام و دفن شبانه ايشان مطلع شدند، گفتند قبور تازه اى که در قبرستان بقيع ايجاد شده و تشخيص قبر حضرت فاطمه را بر آنان دشوار کرده؛ بايد توسط عده اى از زنان مسلمان نبش شوند تا با بيرون آوردن جسد فاطمه ما بر آن بدن نماز بخوانيم.
اين خبر به اميرالمؤمنين على عليه السلام رسيد و فوراً براى جلوگيرى از نقشه آنان در حالي كه آن مظهر قهر و غضب الهى بسيار غضبناك و خشمگين شده بود و لباس زردى را كه در شرايط ناگوار و دشوار مي پوشيد بر تن داشت و ذوالفقار را به دست يداللهى خويش گرفته بود از منزل خود بيرون آمد و سوگند ياد كرد و فرمود: قسم به ذات قهارالهى اگر دست به يكى از اين قبور بزنيد و يك سنگ از آن را جابجا نماييد، هر آينه شمشير در بين شما خواهم نهاد. عُمر و عده اى از يارانش به او رسيده گفتند اى ابوالحسن چرا اين كار را انجام دادى؟ به خدا قسم ما قبرش را نبش مي كنيم و بر او نماز مي خوانيم .
در اين هنگام حضرت امير از جا جست و گريبان عمر را گرفته او را بر زمين كوبيد گفت: اى عمر اين كه ديدى من از حق خود دست برداشتم بدان جهت بود كه مردم مرتد نگردند و از دينشان برنگردند (يعنى مصلحت اسلام و وحدت مسلمين را رعايت نمودم) ولى در مورد قبر و اراده شومي كه نموده ايد به خدايى كه جانم در دست اوست اگر سنگى از آن جابجا شود من زمين را از خون شما سيراب مي كنم .
ابوبكر با كمال عجز و لابه جلو آمد و آن حضرت را به رسول الله سوگند داد كه دست از عمر بردارد حضرت امير هم تقاضاى ابوبكر را پذيرفت و عمر را به حال خود رها نمود و مردم هم متفرق و پراكنده گرديدند.
همچنين روايت شده كه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام بعد از دفن جسد حضرت فاطمه سلام الله عليها متوجه قبر حضرت رسول الله شد و عرض كرد: سلام بر تو اى رسول خدا از من و از جانب دختر عزيزت كه به زيارت تو آمده است و در جوار تو و بقعه تو خوابيده است. خداوند او را در ميان اهل بيت اختيار كرد كه زودتر به تو ملحق گردد. تا آنجا كه عرض نمود: يا رسول الله دخترت بر آنچه از ناحيه امت از ظلم و ستم و غصب حق واقع شده همه را به شما گزارش مي دهد كيفيت حال را از خودش بپرس. چه بسيارغم ها كه در سينه او روى هم نشسته بود كه به كسى اظهار نمي نمود و به زودى همه را به عرض شما خواهد رسانيد و خدا از براى او حكم خواهد كرد و او بهترين حكم كنندگان است.

تاريخ شهادت حضرت فاطمه (س )
تاريخ شهادت حضرت بر چند روايت در تاريخ ذکر شده است ولي روايت معروف سيزدهم جمادى الاولى و روايت صحيح ترسوم جمادى الثاني سال 11 هجرى است كه بنا بر قول اول 75 روز و بنا بر روايت دوم 95 روز بعد از رحلت رسول الله زندگى نموده است.
مخفى بودن قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها
اگرچه موضع قبر و محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها براى ائمه اطهار آشكار است ولى بر120
حسب حكم و اسرارى كه در كار بوده موظف به اظهار و افشاء آن نبوده اند مخصوصا كه خود حضرت فاطمه(س ) در توصيه و سفارشات خود بر اخفاء محل دفن خود اصرار داشته است .
اما در عين حال اهل تحقيق از آن صرف نظر ننموده بلكه كنجكاوى بسيار داشته اند كه بر محل دفن آن بزرگوار اطلاع حاصل نمايند؛ در نتيجه با قرائن و امارات به سه نقطه به عنوان محل دفن حضرت فاطمه زهرا دخت گرامي حضرت خاتم الانبياء محمد مصطفى صلوات الله عليهما ظن قوى پيدا كرده اند.
اول روضه رسول الله پدر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
دوم خانه خود حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
سوم در بقيع.
كه مدفن و موضع قبر آن حضرت از اين سه نقطه خارج نيست در كتاب مناقب ابن شهر آشوب آمده : شيخ طوسى رحمةالله عليه گفته است قول صحيح تر در مورد قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اين است كه آن حضرت در خانه خودش يا در روضه پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله و سلم دفن شده است و مؤيد و شاهد اين قول حديثي است كه از حضرت رسول الله نقل گرديده كه فرموده است بين قبر من و منبرم روضه و باغى است از باغهاى بهشت.
علامه مجلسى رحمةالله عليه در كتاب بحارالانوار از ابن بابويه نقل نموده كه گفته نزد من به صحت رسيده كه پيکر مطهر حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را در بيت خودش مدفون نمودند و بعد از آن كه بنى اميه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه عليهاالسلام در مسجد واقع و جزء مسجد شد. صاحب كشف الغمه مي نويسد: مشهور آن است كه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها را در بقيع دفن كردند.
نظر به اين كه جسد حضرت فاطمه زهرا پاره تن حضرت محمد مصطفى عليها افضل التحية والثناء در روضه منوره پدرش دفن گرديده است اصح و اصوب از تمام اقوال است و شاهد و مويد اين نظريه آن است كه حضرت اميرالمومنين على عليه السلام در روضه پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم بر حضرت فاطمه عليهاالسلام نماز خواند و سپس پيغمبر را مخاطب ساخت و فرمود سلام من و دخترت كه در جوارت قرار گرفت بر تو باد يا رسول الله و اين كه دستى از قبر مبارك بيرون آمد و فاطمه را در برگرفت و مسلم است كه آن دست مبارك پيغمبر پدر بزرگوار فاطمه زهراى اطهر بوده است .
و نيز دارد كه از حضرت مولانا على بن محمد الهادى عليه الصلوة والسلام، به صورت كتبي سوال شده است. در اين مورد سائل مي پرسد: اگر صلاح مي دانيد محل بيت مادرتان حضرت فاطمه زهرا را بفرمائيد و خبر دهيد.
« أ هى فى طيبته او كما يقول الناس فى البقيع؟ فكتب هى مع جدى صلوات الله عليه و آله. »
آيا محل دفن مادرتان در طيبه است يعنى در مدينه منوره يا همانطور كه بين مردم مشهور است و مي گويند در بقيع است؟ حضرت امام هادى عليه السلام در پاسخ مرقوم فرمود و نوشت آن حضرت با جدم رسول الله صلوات الله عليه و اله مي باشد و اين فرمايش حضرت تأييد و شاهد ديگرى است بر نظريه ما كه بگوئيم حضرت فاطمه زهرا با پدر بزرگوارش حضرت رسول الله مي باشد.
در عين حال وظيفه ما شيعيان و محبان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها اين است كه در تمام اماكن نامبرده آن حضرت را زيارت نماييم و در مقام زيارت بگوييم:
السلام عليك يا سيدة نساء العالمين.
السلام عليك يا والدة الحجج على الناس اجمعين.
السلام عليك ايتهاالمظلومة الممنوعة حقها.
السلام عليك يا بنت رسول الله . السلام عليك يا بنت نبى الله.
السلام عليك يا بنت حبيب الله . السلام عليك يا بنت خليل الله.
السلام عليك يا بنت صفى الله . السلام عليك يا بنت امين الله.
السلام عليك يا بنت خير خلق الله . السلام عليك يا بنت افضل انبياء الله و رسله و ملائكته.
السلام عليك يا بنت خيرالبريه. السلام عليك يا سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين.
السلام عليك يا زوجة ولى الله و خير خلقه بعد رسول الله.
السلام عليك يا ام الحسن و الحسين سيدى شباب اهل الجنة.
السلام عليك يا ام المومنين. السلام عليك يا ايتها الصديقة الشهيده.
السلام عليك ايتها الرضية المرضيه.
السلام عليك ايتها الفاضلة الزكيه. السلام عليك ايتها الحوراء الانسيه.
السلام عليك ايتها التقية النقيه. السلام عليك ايتها المحدثة العليمه.
السلام عليك ايتها المعصومة المظلومه.
السلام عليك يا فاطمه بنت محمد رسول الله و رحمة الله و بركاته.
مرحوم محدث قمي رضوان الله تعالى عليه مي گويد:
بايد اعتراف نمود كه بيان فضائل و كمالات نامتناهيه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از حيطه احصاء خارج است و احدى نمي تواند از عهده بيان نعت و مدح اين بانوى عظيمة الشان برآيد جز اين كه اقرار به عجز خود نمايد.
كتاب فضل فاطمه هرگز تمام نتوان كرد
اگر مداد شود ابحر و قلم اشجار
كسى كه دم زند از فضل بى نهايت او
چو مرغكى است كه از بحر تر كند منقار
فاطمه زهرا عليهاالسلام انسانى است ملكوتى و جبروتى و لاهوتى صفات. و اوست كه ميزان تام انسانيت و الگوى كامل آدميت است و اوست كه ام ابيها و ام الائمه است و بايد بسيار قدر بدانيم.
درآخر با توسل به ذيل عنايت آن حضرت اعلام مي نماييم.
يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 | ساعت9:40 | توسط حسین کلامی |


