تفکـر ساعه خير من عباده سبعين سنه
يک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است
عارف عاشق ، فقيه بى بدل مرحوم ملا احمد نراقى در كتاب پرنور « طاقديس » داستانى را در محور نماز به مضمون زير به صورت نظم نقل كرده :
در كنار شهرى خاركنى زندگى مى كرد ، كه فقر و فاقه او را به شدت محاصره كرده بود .
روزها در بيابان گرم ، همراه با زحمت فراوان و بى دريغ خود مشغول خاركنى بود ، و پس از بدست آوردن مقدارى خار ، آن را با پشت خود به شهر مى آورد و به ثمن بخس به خريداران مى فروخت .
روزى در ضمن كار صداى دور شو كور شو شنيد ، جمعيتى را با آرايش فوق العاده در حركت ديد ، براى تماشا به كنارى ايستاد ، دختر زيباى امير شهر به شكار مى رفت و آن دستگاه و عظمت از آن او بود .
در گير و دار حركت دختر امير چشم جوان خاركن به جمال خيره كننده او افتاد ، و به قول معروف دل و دين يكجا در برابر زيبائى خيره كننده او سودا كرد .
مأموران شاه سر رسيدند ، به او نهيب زدند كه از سر راه كنارى برو ، اما جوان خاركن كه طاقتش را از دست داده بود به حرف آنان توجهى نكرد .
قافله عبور كرد و جوان ساعت ها در سنگر اندوه و حسرت مى سوخت . توان كار كردن نداشت . لنگ لنگان به طرف شهر حركت كرد .
به حال اضطراب افتاد ، دل خسته و افسرده شد ، راه بجائى نداشت ، ميل داشت بدون هيچ شرطى ، وسيله ازدواج با دختر شاه برايش فراهم شود ، دانشورى آگاه او را ديد ، از احوال درونش باخبر شد ، تا مى توانست او را نصيحت كرد ، پند دانشور بى فايده بود ، نصيحت آن آگاه اثر نداشت آنچه او را آرام مى كرد فقط رسيدن به وصال محبوب بود .
دانشور به او گفت بايد چه كرد ، تو كه از حسب و نسب ، جاه و مال ، شهوت و اعتبار و بخصوص جمال و زيبائى بهره اى ندارى ، اين خواسته تو از جمله
برنامه هائى است كه تحققش محال است ، اكنون كه راه به بن بست رسيده ، براى پيدا شدن فرج و چاره شدن دردت ، راهى جز رفتنت به مسجد و قرار گرفتن در محراب عبادت نمى بينم ، مقيم عبادت گاه شود ، شايد از اين طريق به كسب اعتبار و شهرت نائل شوى و فرجى در كارت حاصل شود .
خاركن فقير پند دانشور را بكار بست ، كوه و دشت و كار و كسب خويش را رها كرد و به مسجدى كه نزديك شهر بود ، و از صورت آن جز ويرانه اى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن كرد .
كثرت عبادت و بخصوص نمازهاى پى در پى بتدريج او را در ميان مردم مشهور كرد ، آهسته آهسته ذكر خيرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به ميان آمد .
آرى سخن از عبادت و پاكى و ركوع و سجود او در ميان مردم آن چنان شهرت گرفت كه آوازه مسئله به گوش شاه رسيد ، و شاه با كمال اشتياق قصد ديدار با او كرد ! !
شاه روزى از شكار بازمى گشت ، مسيرش به كلبه عابد افتاد ، براى ديدن او عزم خود را جزم كرد و بالاخره همراه با نديمان ، با كوكبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت .
پادشاه در ضمن زيارت خاركن فقير و ديدن وضع عبادتى او ، به ارادتش افزوده شد ، شاه تصور مى كرد به خدمت يكى از اولياء بزرگ الهى رسيده ، تنها كسى كه خبر داشت اين همه عبادت و آه و ناله قلابى و تو خالى است خود خاركن بود .
در هر صورت سر سخن را با آن جوان عابد باز كرد ، و كلام را به مسئله ازدواج كشيد ، سپس با يك دنيا اشتياق داستان دختر خود را مطرح كرد ، كه اى عابد شب زنده دار ، تو تمام سنت هاى اسلامى را رعايت كرده اى مگر يك سنت مهم و آن هم ازدواج است ، مى دانى كه رسول اسلام بر مسئله ازدواج چه تأكيد سختى داشت ، من از تو مى خواهم به اجراى اين سنت هم برخيزى و فراهم آوردن وسيله آنهم با من ، علاوه بر اين من ميل دارم كه تو را به دامادى خود بپذيرم ، زيرا در پرده خود دخترى دارم آراسته به كمالات و از لطف الهى از زيبائى خيره كننده اى هم برخوردار است ، من از تو مى خواهم به قبول پيشنهاد من تن در دهى ، تا من آن پرى روى را با تمام مخارج لازمه در اختيار تو قرار دهم ! !
جوان پس از شنيدن سخنان شاه در يك دنيا حيرت فرو رفت ، در جواب شاه سكوت كرد ، شاه به تصور اينكه حجب و حيا و زهد و عفت مانع از جواب اوست چيزى نگفت ، از جوان خاركن خداحافظى كرد و به كاخ خود رفت .
ولى تمام شب را در اين فكر بود ، كه چگونه با اين مرد الهى وصلت كند ، و چگونه اين مرد راه را به ازدواج با دخترش حاضر نمايد ؟ !
صبح شد ، شاه يكى از دانشوران تيزبين و با بصيرت را خواست داستان عابد را با او در ميان گذاشت و گفت بخاطر خدا و براى اينكه از قدم او زندگى من غرق بركت شود نزد او رو و وى را به اين ازدواج و وصلت حاضر كن .
عالم آمد و پس از گفتگوى بسيار و اقامه دليل و برهان و خواندن آيه و خبر ، جوان را راضى به ازدواج كرد .
سپس نزد شاه آمد و قبولى عابد را به سلطان خبر داد ، سلطان از اين مسئله آن چنان خوشحال شد كه در پوست نمى گنجيد مأموران شاه به مسجد آمدند ، و با خواهش و تمنا لباس شاهى به او پوشاندند ، و او را در محاصره مأموران با كبكبه و دبدبه شاهى به قصر آوردند ، در آنجا غلامان و كنيزان دست به سينه براى استقبال او صف كشيده بودند و اميران و دبيران و سپاهيان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ايستاده بودند !
وقتى قدم در بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شكوه و سطوت و عظمت افتاد غرق در حيرت شد و ناگهان برق انديشه درون جان تاريكش را روشن كرد ، و به اين مسئله توجه نمود ، من همان جوان فقير و بدبختم ، من همان خاركن مسكين و دردمندم ، من همانم كه مردم عادى حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند ، من همان گداى دل سوخته ام كه از تهيه قرص نانى جوين و پارچه اى كهنه عاجز بودم ، من همان پريشان عاجز ، و بينواى مستمندم ! !
آرى ، جوان بر اساس آيات الهى بفكر فرو رفت ، انديشه در امور در درون انسان ايجاد قدرتى مى كند ، كه آدمى با آن قدرت مى تواند از صفحه خاك به عالم پاك پرواز كند .
انديشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مى برد .
انديشه در امور ، عاليترين حال الهى است كه به انسان دست مى دهد ، و بهترين كمك براى انسان جهت رهائى از هلاكت و حركت به سوى سعادت است .
آرى فكر كرد ، كه من همان خاركنم كه بر اثر عبادت ميان تهى و طاعت ريائى به اين مقام رسيدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه از من ، اگر به عبادت حقيقى و طاعت خالص اقدام مى كردم چه مى شدم ؟ ! !
در غوغاى پر از آرايش ظاهرى دربار ، چشم ديگر خاركن باز شد ، جمال دوست در آئينه دلش تجلى كرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بيرون گذاشت و از كنار آغوش آن پرىوش كناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زيباى مطلق عالم بحركت آمد .
وقتى نماز ميان تهى ، و الفاظ بى معنا ، و نيت آميخته با شائبه ريا ، اينگونه براى حل مشكل مدد كند ، نماز واقعى ، و عبادات خالصانه ، و طاعت بى ريا چه خواهد كرد ؟
منبع : عرفان اسلامی جلد 5
| + نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 | ساعت7:23 | توسط حسین کلامی |
-حسين(ع) زيباترين واژه هستی - حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا - حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها - حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش - حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است. حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد. چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد: اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد. دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد. سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد. چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد. برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد. با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد. برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد. دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از : 1. زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است. 2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی) 3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است. چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود. مطوئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد. >>> ائمه و زيارت عاشورا : " امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74) " امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300) " در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18) >>> در احاديث ديگرز از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد: - زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست. - زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69) - کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4) - اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع) را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4) - کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)
| + نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 | ساعت10:22 | توسط حسین کلامی |
سلام کربلا ، سلام قبر شش گوشه ، سلام بین الحرمین ، سلام تل زینبیه ، سلام قتلگاه ، سلام بر علی اکبرت ، سلام بر طفل شش ماهه شهیدت ، سلام بر مشک پاره عباس ، سلام خدا و رسولش برتو .
سلام عزیز دلم ؛
اربابم ببین باهام چه کردی ؟
آقای من ،مولای من ، سرور من فقط اینو بهت می گم ....
بگذریم. بذار تو دلم بمونه و من بدونم و تو بدونی و اون خدا ی کریم که منو به تو رسوند .
فقط میگم آقا منو یک بار دیگه به کربلات برسون .
دوستت دارم ای شفیع روز محشرم .
| + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 | ساعت14:4 | توسط حسین کلامی |
1- پناه بردن به خداوند متعال ( و إما يَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَيطانِ نَزغٌ فَاستَعِذ بالله) پس هرگاه از وسوسه شيطان به تو رنجي رسيد به خدا پناه ببر(1)
2- توکل به خداوند (إنَّه ليسَ لَه سُلطانٌ عَلَي الَّذينَ آمَنوا وعَلي رَبِّهِم يَتَوَکَّلون) همانا شيطان نسبت به کساني که به خدا ايمانآورده اند و بر اوتوکلمي کنند تسلط ندارد(2)
3- در شب و روز به ياد خدا بودن
4- در سحرها استغفار کردن
5- از ترس خدا گريه کردن
لذا در اين زمينه حضرت رسول اکرم (صلّي الله عليه و آله) فرمودند: سه دسته از شيطان و لشکر او در امان هستند اول کسانيکه به ياد خدا هستند ودوم کساني که از ترس خدا گريه ميکنند و سوم کساني که در سحرها استغفار مي کنند.(3)
6- روزه گرفتن
7- صدقه دادن
8- دوست داشتن براي خدا
9- مواظبت بر انجام عمل صالح
10- از گناهان خود طلب استغفار کردن
لذا در اين زمينه پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و آله) فرمودند: آيا به شما خبر بدهم از چيزي که اگر آن را انجام دهيد شيطان از شما دور مي شود مثل دور بودن مشرق از مغرب؟ گفتند آري. حضرت فرمودند: روزه گرفتن روي شيطان را سياه ميکند و صدقه دادن پشت او را ميشکند و دوست داشتن به خاطر خدا و مواظبت بر انجام عمل صالح ريشه او را قطع ميسازد و استغفار کردن رگ حيات او را قطع ميکند.(4)
11- اخلاص هم يکي از راه هائي است که آدمي را به خدا نزديک مي کند و هم يکي از راه هاي خلاصي از شيطان است. خود شيطان گفته است که من با مخلَصين کاري ندارم(5)
------------------------------------------------------------------------
(1) سوره فصلت آيه 36
(2) سوره نحل 99
(3) مستدرک الوسائل ج 2 ص 351
(4) بحار ج69 ص 380
(5) سوره ص آيه 83
| + نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 | ساعت9:3 | توسط حسین کلامی |

*اول صفر الخير : وارد كردن سر مطهر امام حسين عليه السلام به شام ، ورود اهل بيت عليهم السلام
*دوم صفر الخير : مجلس يزيد لعنتالله عليه بنا بر نقلي، شهادت زيد بن علي بن الحسين عليهم
*سوم صفر الخير: ولادت حضرت امام محمد باقر عليه السلام 57 هجري قمري به روايتي.
*چهارم صفر الخير : وفات آيتالله محمد علي شاه آبادي (1369 هجري)
*پنجم صفر الخير : شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها و لعنةالله علي قاتليها، 61 هجري.
*ششم صفر الخير : صدور توقيع امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به حسين بن روح.
*هفتم صفر الخير : ولادت امام موسي كاظم عليه السلام 128 هجري، شهادت امام حسن مجتبى
*هشتم صفر الخير : وفات حضرت سلمان فارسي (سلمان محمّدي ) رضيالله عنه 35 هجري قمري
*نهم صفر الخير : شهادت عمار ياسر رضيالله عنه در جنگ صفين 37 هجري، شروع جنگ نهروان 38
*دهم صفر الخير : وفات حضرت آيتالله سيد عبدالهادي شيرازي 1382 هجري.
*دوازدهم صفر الخير : وفات هارون برادر حضرت موسي عليهماالسلام.
*سيزدهم صفر الخير : اختيار حكمين در صفين و حيله عمروعاص.
*چهاردهم صفر الخير : شهادت محمدبن ابوبكر به دست عمروعاص (بنابر روايتي)
*پانزدهم صفر الخير : وفات آيتالله سيد محمد باقر فشاركي 1338 هجري.
*شانزدهم صفر الخير : شهادت آيتالله سيد حسن اصفهاني فرزند آيتالله سيد ابوالحسن اصفهاني
*هجدهم صفر الخير : شهادت اويس قرني در جنگ صفين 37 هجري قمري.
*بيستم صفر الخير : اربعين حسيني.
*بيست و دوم صفر الخير : صدور توقيع شريف امام عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء براي مرحوم شيخ
*بيست و سوم صفر الخير : پي كردن ناقه حضرت صالح نبي عليه السلام توسط قومش - گرفتار شدن
*بيست و چهارم صفر الخير : شدّت يافتن بيماري حضرت رسول اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم.
*بيست و پنجم صفر الخير : شانه گوسفند و دوات طلبيدن پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلّم براي
*بيست و ششم صفرالخير : دستور پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم به لشكر اسامه جهت آماده
*بيست و هشتم صفر الخير : رحلت جانسوز رحمت للعالمين پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلّم در
*سلخ (سي ام ) صفر الخير : شهادت امام رضا عليه السلام 203 هجري قمري .
| + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 | ساعت13:34 | توسط حسین کلامی |
السلام علیک یا ضامن آهو
میلاد با سعادت امام رضا (ع) بر همه دوستدارانش مبارک .

گل واژه های نور …
امام رضا (ع) :
- هیچ بنده اى حقیقت ایمانش را کامل نمى کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین شناسى، تدبر نیکو در زندگى، و شکیبایى در مصیبتها و بلاها.
- هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد.
- حد توکل چیست؟ حضرت فرمودند: اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسی.
- از ما نیست آن که دنیاى خود را براى دینش و دین خود را براى دنیایش ترک گوید.
- نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلقترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است.
پایه های ایمان چهارتاست :
۱- توکل بر خدا
۲- خشنود بودن به حکم و قضای خدا
۳- تسلیم فرمان خدا
۴- واگذار نمودن کار به خدا
***
دلتنگم مثل یه کفتر ! یا نه مثل یه آهوی رمیده !!
دلم هوای حرم امام عاشقان رو کرده …
می گن راهی نیست ! فقط باید دلت رو به اونجا بسپاری
تا اونوقت مثل یه کفتر تا خود حرم پر بزنی
و یا مثل یه آهو برای رسیدن به اونجا سر از پا نشناسی …
///
یادش بخیر ! آخرین باری که اونجا بودم …
امام من !
رضای من !
ضامن من باش …
من همان آهوی رمیده ام
همان که با چشمانی غرق تمنا
تو را نظاره می کند
ضامن من باش
ای ضامن آهو ! …
آهوی رمیده ات به دنبال تو
دشتهای دعا را طی می کند
و به یاسهای عاشق سلام می دهد
طاقت دیدنت رویت را ندارد
شرمنده و سر به زیر دارد
از آن رو که آنگونه که باید نبوده
ولی اینک دلش را
با دو دست تمنا پیشکش می کند
دلی که سرشار از عشق است
آن هم عشقی الهی
می داند چنین دلی آلوده نخواهد شد
آرزومند است
ضمانت تو را می خواهد
بیش از این سرگردانم نکن
ای مأمن آرامش
یاریم نما …

آسمان منتظر بود
منتظر او
که پروازش را در رنگ نیلی تنش جاودانه سازد
چشم باز کرد
و آسمان را در زیر بال هایش دید
دید که هوا هم با نفس های گرم عشق او عجین شده است
آرامشی در دیدگانش بود
و صلابتی در جنبش پرهایش
که او را تا حقیقت بالا برد
او باورش کرد
آرامشی بود ملکوتی
هدیه ای از جانب دوست
و او رها شد .
| + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387 | ساعت6:42 | توسط حسین کلامی |

اللهم لا تجعله اخر العهد من صیامنا ایاه فان جعلته فاجعلنی مرحوما و لا تجعلنی محروما
بار الها مگردان انرا آخر دوران من از روزه داری ما ر انروز و اگر برگردانیش چنان پس مقرر کن مرا رحمت شده و
مگردان مرا محروم
عید فطر آمد و عید رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
رمضان رفت، چه زود رفت، بدون اطلاع قبلی رفت، با خودم می گم راستی آیا ماه رمضان راضی رفت ؟
من که مطمئنم که این ماه مبارک راضی رفته . می دونید چرا؟ نشان رضایتش این که دو باره بر میگرده،
اگه پای رنجش در میان بودی دیگر بر نگشت! ولی مطمئن نیستم که ما سال آینده رمضان رو درک می
کنیم لیله قدر را چطور ؟واقعا افسوس و بدبه حال من عاصی که فرصت را مفت از دست دادم ولی به
خودش قسم هرگز از لطف واسعه اش ناامید نیستم .
از خداوند منان خاضعانه مسئلت می کنم در این لحضات مانده از ماه مبارک مارا غریق رحمت
واسعه اش بفرماید آمین یا رب العالمین.
الله اکبر الله اکبر لااله الا الله و الله اکبر و لله الحمد الحمدلله علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولینا
| + نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 | ساعت10:8 | توسط حسین کلامی |
دلگرمي يا سرگرمي؟
رفتارها- مهشيد سليماني:
دخترم روي صندلي نشسته بود و به زمين خيره شده بود. نيمرخش را ميديدم.
من نشسته بودم و به او نگاه ميكردم. عميق براندازش ميكردم. شايد هر دويما در آن لحظه به يك چيز فكر ميكرديم؛ به اينكه او به كسي علاقهمند شده بود.او نگران رابطهاش بود، من نگران او.
او به خودش فكر ميكرد و اميدوار بود. من، نااميد نبودم ولي ميدانستم كه همه چيز خراب شده است و تمام ميشود، مطمئن بودم كه رابطهاش به جايي نميرسد.
او خودپسند و مغرور خودش را مركز رابطهاش ميديد، من از بيرون به خودم و او نگاه ميكردم. من هم عبور نكرده بودم ولي راه بيشتري را پيموده بودم، راه بيشتري در روابطم و فاصله بيشتري را از خودم طي كرده بودم ولي او هنوز حتي به خودش نزديك هم نشده بود.
دلم ميخواست هرچه را آموختهام به او بياموزم. دلش ميخواست فكر كند هيچ چيز غير از آنچه كه در ذهنش احساس ميكند، واقعيت ندارد. چقدر درك كردن چيزهايي كه ديده نميشود سخت است. براي من مادر، براي نسل من هم سخت بود، ولي حداقل آنچه را كه حل كردهام، حالا برايم آسان شده است.
دنبال راهي آسان ميگشتم تا به او هم بياموزم. اين راه وجود داشت. همين عشقي كه در ذهنش اتفاق افتاده بوده، همين علاقهاي كه او را كاملاً از كار و زندگياش دور كرده بود، راه هموار حركت ما با همديگر بود.
فكر ميكردم ميدانم كارش از كجا خراب شده است. مشكلش اين بود كه عشق، در ذهنش اتفاق افتاده بود نه در دلش. اين حالت در هر نوجواني اجتنابناپذير است ولي به شرط آگاهي به سلامت ميرسد، بگذريم.
دخترم نه خودش را ميشناخت نه پسرك را، ولي انگار عاشق شده بود. خيلي راحت اسم هيجانهاي درونش را گذاشت عشق. از اين اتفاق خوشحال بود. اينكه مورد توجه كسي غير از پدر و مادر و آشنايان هميشگي قرار گرفته بود، به او احساس استقلال ميداد. همين احساس مغرورش ميكرد.
همين غرور در او تسلط و چيزي شبيه به اعتماد به نفس ايجاد كرده بود. ولي او فقط به ذهنش اعتماد كرده بود. ذهن خودش را ذهن پسر ميدانست و اين هرگونه سوءظن، ترديد و دقت را از فكرش گرفته بود.
فكر ميكرد ذهن پسرك را ميخواند و اين از دخترم يك شاگرد اول عكسالعمل ساخته بود. ذهن او را ميخواند و واكنش نشان ميداد آن هم واكنشي كه او دوست داشته باشد نه چيزي كه براي خودش مطلوب باشد. از دخترم هيچ چيز باقي نمانده بود؛ خالي خالي شده بود.
نوجوان من مثل يك گلوله به زندگي عاطفي تازهاش پرتاب شد. پوكهاش نزد ما باقي ماند. گويي خانواده، شرايط فشار و ضرب يك مكانيزم رهاكننده، شليككننده و گريزاننده را تدارك ديده بود. براي بچههاي امروز پيداكردن يك مورد عاطفي، انگار، تنها راه استقلال است. براي جوان من، گريز، كاركرد استقلال را داشت، هيجان زده و ضربدار از دامن من گريخت.
هر چيزي وقتي براي اولين بار تجربه شود، هيجانزا است و هوشياري را پس ميزند. اين فينفسه و در مرحله خود بد نيست ولي آنچه مهم است درك كردن اولين تجربه است. من اين را به او نياموخته بودم كه اولين هر چيزي، كاملترين و مهمترين و بهترين آن نيست.
من در طول زندگي كودكانه او آنقدر اولينها را مهم جلوه داده بودم كه او قانع شده بود همان اولين، تعيينكننده همه چيز است. فرصتي ندارد، بايد شتاب كند، هول بزند، زور بزند و نبايد از دست بدهد. درست و غلطش هم تحت تأثير همين هيجان ارزيابي ميشد.
من اخلاق را از هيجانهاي زندگي برايش استخراج كرده بودم نه از حقايق زندگي! با قوانين اخلاقي من، او به رفتار پنهاني روي ميآورد. اگر چيزي را در همان اولين بارها كسب نكرده بود، پنهان از ما به خودش فرصت مجدد ميداد. اين يك نقطه، يك نقطه بسيار مهم بود كه جوان مرا به زندگي پنهاني و نه مستقل هدايت ميكرد.
زندگي مستقل عضلات رواني خاص خودش را ميطلبد و در موقع مناسب خود رخ ميدهد ولي جوان من، در موقع كودكي به رفتار پنهاني پناهنده شده بود. او معصوم بود و بيگناه ولي پنهانكار و خطاكار. قانون ما از او يك مجرم ساخته است در صورتي كه او گناهكار نيست حتي معصوم است و سالم، حال آنكه او براي طبيعيترين و قانونمندترين نياز خود احساس گناه ميكند و پنهان ميشود. من چه كرده بودم؟ با جوانم چه كردهام؟ با خودم چه كرده بودند؟
حداقل در سه نسل پيش از من، خودم و بعد از من، سه نسلي كه مستقيماً به من متصل بودند، مسئله اشتباه درك شده بود.
اين نسلها ميوههاي خود را نميخورند بلكه فقط جمع ميكنند. دختر من هم هدفش از عشق، تجربه و چشيدن طعم آن نبود؛ فقط ميخواست به آن برسد و داشته باشدش. اين نسل درباره همه چيز همين طور رفتار ميكرد. اين را من به او آموخته بودم. وقتي به او ميگفتم مهم نيست چه رشتهاي و چگونه قبول شوي، فقط مهم است كه وارد دانشگاه بشوي، اين را به او ميآموختم.
براي دختر من رسيدن به سيب، به پرتقال، به گلابي، دريافت سه طعم متفاوت نبود، فقط يكي بود. دريافت طعم رسيدن. من ذائقه او را خشكانده بودم. دختر من به مدرك تحصيلي ميرسد، به پول و شهرت و موفقيت ميرسد و به عشق ميرسد.
در زندگي او فقط يك مزه وجود دارد؛ رسيدن. و اگر نرسد، تمام انگيزه زندگياش را، همان يكي را، از دست داده است. ولي آدم سالم، اگر به سيب نرسد مهم نيست، طعم ديگري را چشيده است، باز هم چيزي براي چشيدن دارد. آدم سالم، اگر به پيروزي نرسد، طعم شكست را ميچشد و اين عين زندگي است.
هدف دختر من از عشق، فقط داشتن و رسيدن به يك رابطه بود، به همين دليل فاصلهها را دوست نداشت. حوصله رعايت فاصلهها را نداشت چون ذهنش طعم آن را درنمييافت. از تمام مراحل گوارش، فقط پركردن شكم را بلد بود، چون شكمش كار گوارش را خود به خود و بدون اراده او انجام ميداد ولي حوصله جويدن نداشت چون زحمتش به عهده اراده خود او بود. به همين دليل مردم تند و با شتاب غذا ميخورند و پرخورند.
دختر من خوردن انار را دوست داشت ولي شستن و دانه كردن آن را نه. لذتش را كشف نكرده بود. خانه تميز را دوست داشت ولي تميز كردنش را نه، طعم نظم دادن را نچشيده بود. لذتش را تجربه نكرده بود. مدرك تحصيلي، پول و همه نتايج خوب را دوست داشت ولي كسب كردنشان را نه، چون من در او اشتياق تلاش كردن را ايجاد نكرده بودم بلكه به جاي اشتياق، اجبار هر چيز را در او شكل داده بودم و اجبار مطلوب نيست.
عشق را نيز در آخرين مرحلهاش به رسميت ميشناخت، كشش و كوشش و صبر و فاصله را برنميتابيد، ميگفت دوستش دارم ولي چشمانش برق نميزد، گونهاش گلگون نميشد، دست و پايش نميلرزيد، چقدر بيپروا شده بود. چرا؟ وقتي قرار باشد بهاي چيزي را نپردازي ولي آن را داشته باشي، چون نميداني چگونه به دست ميآيد و نميداني چگونه از دست ميرود، بيپروا ميشوي، بياحتياط ميشوي و حتماً از دستش ميدهي و برايت مهم نيست.
اين نشد يكي ديگر! بعدي را سفتتر ميچسبي. دختر من در عين بيپروايي، ترس از دست دادن هم داشت و اين يعني اضطراب و گستاخي با هم. اين يعني زمختشدن رابطه، يعني كار نكردن لطافتهاي يك رابطه.
به خودمان فكر ميكردم، به خودم، به پدرش. بين ما چه ميگذشت، ما با هم رابطه قابل توجهي نداشتيم، نداريم. نه رؤياي مشتركي ما را به واقعيتمان اميدوار ميكند و نه واقعيت درك شدهاي ما را به رؤيايي تازه ميبرد. الگوي دختر بيچارهام ما بوديم، او نميدانست رابطه چيست.
من بيحيا نبودم ولي به دختركم هم نياموختهام كه شرم و حيا در رابطه چه تأثيري ايجاد ميكند، خود من وقتي اولين بار، هيجانزده، وارد رابطه شغلي و اجتماعيام شدم، وقتي خجالت ميكشيدم، سعي ميكردم آن را پنهان كنم و كم نياورم، آسانترين راهي كه به ذهنم ميرسيد يا مردانه رفتار كردن بود، يا بيپروا و متظاهرانه ادا در آوردن و اين به تدريج عادتم شد.
از خودم دور شدم. نميدانستم كه خجالت كشيدن تنها راهي است كه آدم را در اندازه واقعي خودش معرفي ميكند. الان ياد گرفتهام كه اگر با خودم يگانه باشم، خجالت كشيدن بهتر از هر عامل ديگري روابطم را آرايش ميكند.
همان گاردي كه با مردانه حرف زدن ميخواهم ايجادش كنم، با شرم آگين حرف زدن ايجاد ميشود بدون آن كه زن بودنم را از دست بدهم، من با حيا در جامعه با صداي قلمبه حرف زدم، بلند خنديدم، سروصدا دار راه رفتم، مستقيم درچشم افراد زل زدم تا نشان بدهم كه خجالت نميكشم. ولي ميكشيدم، اين تضاد مرا عصبي و بدخلق ميكرد.
من به جاي آن كه منطقم را تقويت كنم، رفتارم را كليشهاي كردم. جوان من مرا ميديد. او ياد گرفت به جاي آن كه به خودش غلبه كند به ذهنيات ديگران غلبه كند. اين نسل آموخته است كه به جاي تسلط بر خود به ديگران مسلط شود.
چنين فردي ميآموزد كه خود را تحميل كند، نسل امروز قادر نيست به خودش مسلط باشد. قادر نيست از خودش چيزي بخواهد. دختر من وقتي ميداند كه الان نبايد به دوستش تلفن كند، قادر نيست جلوي خودش را بگيرد. عليرغم تشخيص خودش رفتار ميكند و زنگ ميزند. چرا قادر نيست؟
چون من در كودكي به او نياموختهام كه مثلاً اگر قرار است تا سن خاصي آرايش نكند، اين را خود او از خودش بخواهد. اين را به او نياموختم بلكه فقط به او غلبه كردم، فقط به او مسلط شدم و مانع آرايش كردنش شدم، بنابراين او آنچه را كه از رفتار من آموخت، غلبه برخود نبود، تحميل كردن خود به ديگران بود.
من از دختركم نخواستم كه تمرين كند حتي در تنهايي، جايي كه من نيستم، جلوي خودش را بگيرد و سراغ لوازم آرايش نرود، من به دخترم نگفتم كه آرايش كردن و نكردن مهم نيست بلكه تا سن خاصي برنامه مشخصي را دنبال كردن مهم است. من رعايت كردن يك برنامه را به كودكم نياموختم فقط او را مجبور برنامههاي خودم كردم.
كودك من لذت غلبه بر خود را درك نكرد. امروز آنچه را كه به او آموختهام تحويلم ميدهم، اين يعني فعل و انفعال رواني او درست عمل ميكند. پدرش به او نياموخت كه فاصلهها عاطفه ايجاد ميكنند بلكه گفت هر كه ناز كرد برود به درك! دورش بينداز.
نازش را نكش، ما به او نياموختيم كه سكوت، شرم، ترديد و طاقت عواملي هستند كه نميگذارند از هول حليم توي ديگ بيفتد بلكه نيازهايش را يك جا و بيجا برميآورديم و نازهايش را نميخريديم. هم اكنون او نيز چنين ميكند.
دو مشكل عمده يكي عدم غلبه برخود و ديگري كه حاصل اولي است؛ رعايت نكردن فاصلههاي لازم موجب شده بود كه دخترم در هر رابطهاي پا ميگذاشت آن را خراب ميكرد و از دست ميداد چون طرف مقابلش هم همين دو مشكل را دامن ميزد.
در اين حال دخترم، به سطحيترين شكل رابطه قانع شده بود. اين راضياش نميكرد ولي سرگرم ميشد گرچه با شناختي كه از او داشتم ميدانستم در عمق اين سرگرميها هم چيزي جستوجو ميكند ولي كيسه خالي را جستوجو ميكرد!
دخترم فكر ميكني دل گرمي كجاست؟
پسرم تو دل گرمي نياز داري نه سرگرمي!
اگر يك لحظه، فقط يك لحظه فكر كني، به درونت نگاه كني،همان لحظه تو را دل گرم ميكند. اگر فقط يك لحظه، تأمين خواستهات را عقب بيندازي دل گرم خودت ميشوي. يك لحظه كه سخت نيست، من كه نميگويم اصلاً فلان كار را نكن، ميگويم يك لحظه به اراده خودت آن را عقب بينداز، همين. اگر فقط يك بار به يكي از خواستههاي خودت غلبه كني، خواسته دومت را بسيار آسانتر تحت تسلط خود
درميآوري. صحبت از رياضتهاي سخت و غيرعادي نميكنم، حتي نميگويم به خشمت غلبه كن، نميگويم هنگام شادي به خودت مسلط باش، نه، صحبت از زندگي روزانه عادي و آشناي خودمان ميكنم. ميگويم فقط يك لحظه ديرتر جواب تلفن را بده، به اراده خودت، كمي ديرتر چاي داغت را سربكش.
يك دقيقه زودتر از خواب برخيز، نميگويم پنج صبح بيدار شود، فقط يك روز يك ربع زودتر از تخت خوابت بيرون بيا و پس از آن احساست را به خودت تماشا كن. پولهايت را فقط يك روز ديرتر خرج كن. از ليست خريدهايت يكي را به اراده خودت حذف كن. امروز حذف كن، فردا خواستي بخر. همه اينها تو را دل گرم ميكند. مسلط، هدفمند، قويو دل زندهات ميكند.
معيارهايت را تغيير ميدهد. تو را به خودت بازميگرداند. اگر رها كني و به هر جا كه كشانده شدي بروي از تو چيزي باقي نميماند. بمان، طاقت بياور تا خودت را احساس كني، از كم شروع كن تا هر روز بيشتر خودت را احساس كني.
يكي ديگر از دلايل بيپروا شدن جوانان اين است كه وقتي ميسوزند آنها را رها ميكنيم، تنهايشان ميگذاريم. ما حتي برندگان را هم تنها ميگذاريم. برندههاي بازي سوي خودشان ميروند، بازندگان هم سوي خودشان. اين يعني قطع ارتباط افراد با يكديگر، براي سوختگان طرحي بريزيم، بازي را ادامه بدهيم.
اگر كسي بعد از آن كه بدي ميكند، تنها بماند و چيزي براي از دست دادن نداشته باشد، بيپروا ميشود، دنيايش را براي خودش تنهايي برميدارد. آن وقت خودخواه ميشود. آدم تنها مالك دنياست. آدمي كه سوخته است، آدمي كه در جامعه به بدي شناخته شود و از ريختن آبروي خود ترسي نداشته باشد ممكن است شجاعانهتر بدي كند و زيركانهتر انتقام بگيرد، نسل سوخته را دريابيم!
منبع :
| + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 | ساعت8:30 | توسط حسین کلامی |
بسم رب الحسين
الهم ارنا الحق حق فاتبعه و الباطل باطل فاجتنبه و خذ رضا نفسك من نفسي انك تهدي من تشاء الي صراط مستقيم
فضيلت ماه شعبان
شعبان ماه بسيار شريفى است و به حضرت سيد انبياء صَلَّى اللهِ عَلِيهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت اين ماه را روزه مىگرفت و به ماه رمضان وصل مىكرد و مىفرمود شعبان، ماه من است هر كه يك روز از ماه مرا روزه بگيرد بهشت براي او واجب ميشود و از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه چون ماه شعبان فرا ميرسيد امام زين العابدين عليه السلام اصحاب خود را جمع مىنمود و مىفرمود اى اصحاب من مىدانيد اين چه ماهى است؟ اين ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله عليه و آله مىفرمود شعبان ماه من است پس در اين ماه براى جلب محبت پيغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بداريد. به حقّ آن خدايى كه جان علىّ بن الحسين به دست قدرت اوست سوگند ياد مىكنم كه از پدرم حسين بن على عليهماالسلام شنيدم كه فرمود شنيدم از اميرالمؤمنين عليه السلام كه هر كه روزه بگيرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پيغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست ميدارد و در روز قيامت كرامت خود را نصيب او ميگرداند و بهشت را براى او واجب ميکند
اعمال مشتركه ماه شعبان
1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.
2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ الْحَىُّ الْقَيّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ» گفته شود. و در بعضى روايات "الْحَىُّ الْقَيُّومُ" پيش از "الرَّحْمنُ الرَّحيمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روايات استفاده مىشود كه بهترين دعاها و ذكرها در اين ماه استغفار است و هر كس هر روز در اين ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماههاى ديگر استغفار كند.
3- صدقه دادن در اين ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمايى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام ميکند. از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضيلت روزه رجب فرمود چرا غافليد از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد يابن رسول الله چه ثوابي دارد كسى كه يك روز از شعبان را روزه بگيرد؟
حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.
عرض كرد يابن رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه يكى از شما شتر تازه متولد شدهاي را تربيت مىكند تا آن كه در روز قيامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.
4- در کل اين ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِيّاهُ مُخْلِصينَ لَهُ الدّينَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسيار دارد؛ گفته شود. از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.
5- در هر پنجشنبه اين ماه دو ركعت نماز اقامه شود؛ که در هر ركعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحيد و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنيوي و يا در امور معنوي. و نيز روزه اين ماه فضيلت بسيار دارد و روايت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمانها را زينت مىكنند. پس ملائكه عرض مىكنند خداوندا بيامرز روزهداران اين روز را و دعاى ايشان را مستجاب گردان و در روايت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگيرد حقّتعالى بيست حاجت از حوائج دنيا و بيست حاجت از حاجتهاى آخرت او را برآورد.
6- در اين ماه صلوات بسيار فرستاده شود .
7- در هر روز از شعبان در وقت زوال و در شب نيمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد عليهالسلام روايت شده، خوانده شود که به شرح ذيل است :
اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَيْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِيَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ يَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصينِ وَ غِياثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكينِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمينَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثيرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ يا رَبَّ الْعالَمينَ.
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّيِّبينَ الاْبْرارِ الاْخْيارِ الَّذينَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلايَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِيَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَيْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْيَيْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ يَدْاَبُ فى صِيامِهِ وَ قِيامِهِ فى لَياليهِ وَ اَيّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.
اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فيهِ وَ نَيْلِ الشَّفاعَةِ لَدَيْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفيعاً مُشَفَّعاً وَ طَريقاً اِلَيْكَ مَهيَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ عَنّى راضِياً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِياً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْيارِ
| + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 | ساعت7:47 | توسط حسین کلامی |
سلام، حمد و سپاس خداوند را که بار دیگرمارا بر سر سفره پربرکت ماه رجب نشاند. در موردفضیلت و اعمال این ماه،اعمال شب اول،روز اول و نیمه این ماه سال گذشته نوشتم( طوبی الذاکرین! ) اگر دوست داشتین بخونید.
دربیان فضیلت ماه رجب، از رسول خدا محمد بن عبدالله- صلی الله علیه وآله– روایت شده که فرمودند : رجب ماه بزرگ خداست و ماهی درحرمت و فضیلت به آن نمیرسد؛ رجب را" اَصَب " می گویند!زیرا که رحمت خدادراین ماه بر امت من بسیارریخته میشود.
وَ لَوْلا فَضْلُ اللهِ عَلَیکُم وَ رَحمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیطانَ اِلّا قَلیلاً. نساء/83
حضرت موسی بن جعفر – علیه السلام – در ذیل این آیه فرمودند: فَضْلُ الله، رسول خدا(ص) و رَحْمَتُهُ،جناب علی (ع) است.
حالا با ذکر حدیثی از معصوم – علیه السلام – خیلی قشنگ این دو روایت به هم پیوند خورده میشه.
امام معصوم (ع) میفرماید: کانَ امیرالمومنین -علیه السلام- بابَ الله الذی لا یوتی الا منهُ و سبیله الذی منْ سلکَ غیرهُ هَلَکَ..." بحارالانوار،ج 25
امیرالمومنین علی (ع) درِ رحمت الهی بوده وهست؛ بدین معنی که خیری به کسی داده نشده ونمی شود، مگر از طریق آن حضرت. همچنین،علی(ع) راه خدا بوده و هست؛ هر کس غیر از آن راه را بپوید هلاک میشود.خابَ الوافدونَ عَلی غیْرُک، وَ خَسِرَ المُتِعَرِضُونَ اِلّا لَک....(فرازی ازدعای هر روز ماه رجب )
پس دیدیم که ارتباط تنگاتنگ بین رحمت خداوند و اینکه این ماه، ماه خداست و میلاد با سعادت علی (ع) وجود دارد. آنجا که نبی مکرم (ص) فرمودند: من شهرعلم هستم و علی(ع) باب آن ، اینجا هم میگوییم: رجب، شهر رحمت خداست وعلی (ع) باب آن
به گفته امام هادی(ع): وَالبابُ المُبتلی بِهِ الناس: آن در خانه ای که همه مردم به آن مبتلا هستند در خانه علی (ع) و اولاد او می باشد.
انشاالله که بتونیم با بالا بردن معرفتمون نسبت به علی ابن ابیطالب(ع) به حقیقت این ماه که همان رحمت خداوند سبحان هست دست پیدا کنیم.اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم.
زیارت امام حسین (ع) در شب و روزاول رجب یادتون نره. ازهمگی التماس دعا دارم .یاحق
| + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 | ساعت16:6 | توسط حسین کلامی |



